در نگاهم یک غروب سرد بود
سرنوشتم جاده های درد بود
از میان برگهای سبز باغ
قسمت من برگهای زرد بود
رد پای یک مسافر بردلم
مثل احساس عمیق درد بود
گرچه تنها مانده بودم در سکوت
انتهای گوچه مان یک مرد بود
دستی از آن سوی باران شد دراز
دستی از نوعی که گل می کرد بود
نظرات شما عزیزان: